تبلیغات اینترنتیclose
توانستن

جرج رويس ، آموزگار كلاس پنجم من بود . يك روز ناگهان سر كلاس فرياد كشيد : ساكت . بعد پاي تخته سياه رفت و با خط درشت نوشت ، « نتوانستن » ، بعد رو به كلاس كرد و گفت : حالا چكار كنم ؟ همه مي دانستيم كه منظورش چيست ، بنا براين همه با هم گفتيم :  نون نتوانستن را پاك كن . او هم با وقار به سمت تخته پاك كن رفت و لغت را به « توانستن »  مبدل كرد و همانطور كه دستش به گچ آغشته بود گفت : بگذاريد درسي به شما بدهم ، حتماً مي توانيد ، اگر فكر كنيد كه مي توانيد

صفحه قبل صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *


برچسب ها: توانستن,خواندني و عبرت اموز,
موضوع : خواندني و عبرت آموز, | لينك ثابت
نوشته شده در تاريخ يکشنبه 14 مهر 1392 توسط حميد تلك آبادي