تبلیغات اینترنتیclose
اعتراض به تلخي ها

لقمان در آغاز ، بردة خواجه ای توانگر و خوش قلب بود . ارباب او در عین جاه و جلال و ثروت و مكنت دچار شخصیتی ضعیف و در برابر ناملایمات زندگی بسیار رنجور بود و با اندك سختی زبان به ناله و گلایه می گشود . این امر لقمان را می آزرد اما راه چاره ای به نظر او نمی رسید ، زیرا بیم آن داشت كه با اظهار این موضوع ، غرور خواجه جریحه دار شود و با او راه عناد و دشمني پیش گیرد .

روزگاری دراز وضع بدین منوال گذشت تا اينكه روزی یكی از دوستان خواجه خربزه ای به رسم هدیه و نوبر برای او فرستاد .

خواجه خربزه را قطعه قطعه نمود به لقمان تعارف كرد و لقمان با روی گشاده و اظهار تشكر آنها را تناول كرد تا به قطعه آخر رسید ، در این هنگام خواجه قطعه آخر را خود به دهان برد و متوجه شد كه خربزه به شدت تلخ است .

سپس با تعجب زیاد رو به لقمان كرد و گفت : چگونه چنین خربزه تلخی را خوردی و لب به اعتراض نگشودی ؟!! لقمان كه دریافت زمان تهذیب و تأدیب خواجه فرا رسیده است ، به آرامی و با احتیاط گفت : واضح است كه من تلخی و ناگواری این میوه را به خوبی احساس كردم اما سالهای متمادی من از دست پر بركت شما ، لقمه های شیرین و گوارا را گرفته ام ، سزاوار نبود كه با دریافت اولین لقمه ناگوار ، شكوه و شكایت آغاز كنم .

خواجه از این برخورد ، درس عبرت گرفت و به ضعف و زبونی خود در برابر ناملایمات پی برد و در اصلاح نفس و تهذیب و تقویت روح خود همت گماشت و خود را به صبر و شكیبایی بیاراست ... !!

صفحه قبل صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *


برچسب ها: ,
موضوع : | لينك ثابت
نوشته شده در تاريخ شنبه 2 دی 1391 توسط حميد تلك آبادي