تبلیغات اینترنتیclose
سگ با هوش

قصاب كه كنجكاو شده بود و از طرفی وقت بستن مغازه بود تعطیل كرد و بدنبال سگ راه افتاد . سگ در خیابان حركت كرد تا به محل خط كشی رسید . با حوصله ایستاد تا چراغ سبز شد و بعد از خیابان رد شد . قصاب به دنبالش راه افتاد . سگ رفت تا به ایستگاه اتوبوس رسید نگاهی به تابلو حركت اتوبوس ها كرد و ایستاد . قصاب متحیر از حركت سگ منتظر ماند .

اتوبوس آمد ، سگ جلوی اتوبوس آمد و شماره آنرا نگاه كرد و به ایستگاه برگشت . صبر كرد تا اتوبوس بعدی آمد ، دوباره شماره آنرا چك كرد ، اتوبوس درست بود سوار شد . قصاب هم در حالی كه دهانش از حیرت باز بود سوار شد .

اتوبوس درحال حركت به سمتحومه شهربود و سگ منظره بیرون را تماشا می كرد . پس از چند خیابان سگ روی پنجه بلند شد و زنگ اتوبوس را زد . اتوبوس ایستاد و سگ با كیسه پیاده شد . قصاب هم به دنبالش . سگ در خیابان حركت كرد تا به خانه ای رسید . گوشت را روی پله گذاشت وكمی عقب رفت و خودش را به دركوبید . اینكار را بازهم تكرار كرد اما كسی در را باز نكرد .

سگ به طرف محوطه باغ رفتو روی دیواری باریك پرید و خودش را به پنجره رساند و سرش را چند بار به پنجره زد و بعد به پایین پرید و به پشت در برگشت . مردی در را باز كرد و شروع به فحش دادنو تنبیه سگ كرد .

قصاب با عجله به مرد نزدیك شد و داد زد : چكار می كنی دیوانه ؟ این سگ یك نابغه است. این باهوش ترین سگی هست كه من تا بحال دیده ام .

مرد نگاهی به قصاب كرد و گفت : تو به این میگی باهوش ؟ این دومین بار تو این هفته است كه این احمق كلیدش را فراموش می كند !!!

صفحه قبل صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *


برچسب ها: ,
موضوع : | لينك ثابت
نوشته شده در تاريخ دوشنبه 29 آبان 1391 توسط حميد تلك آبادي