تبلیغات اینترنتیclose
مـــادر

قسم خوردم كه بابت حقارتی كه جلو دوستانم نصیبم كرده بود از او انتقام بگیرم .

تنها كاری هم كه از دستم بر می آمد این بود كه جیـبش را بزنم !

خیلی وقت بود كه این كار را می كردم هر بار كه مادرم حالم را می گرفت با برداشتن پول از جیبش تلافی می كردم . پس این بار كه مادر به خاطر یك سیگار كشیدن ساده آن طور جلو دوستانم به من سیلی زد من هم باید حسابی كیفش را خالی می كردم .

سوار تاكسی شدم و به سوی خانه راه افتادم . در ردیف عقب ، معتادی مفلوك نشسته بود كه مرا به راننده نشان داد و گفت : «آره ، من همسن همین آقا پسر یعنی دبیرستانی بودم كه اولین بار مادرم سیگار دستم دید و به رویم نیاورد . اگر آن روز مادرم یك سیلی به من زده بود امروز وضعم این طور نبود و... .

.... به خانه كه رسیدم افتادم به پای مادر و دستش را بوسیدم و اشك ریختم !!!!

صفحه قبل صفحه بعد
نظر شما
نام : *
پست الکترونیک :
وب سایت/بلاگ :
*
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O @};-
:B /:) =D> :S
کد امنیتی : *


برچسب ها: ,
موضوع : | لينك ثابت
نوشته شده در تاريخ چهارشنبه 29 شهريور 1391 توسط حميد تلك آبادي